|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 17:0 توسط ستاره خاموش |
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 21:50 توسط ستاره خاموش |
پروانه ها..... حق با تو بود
در دو ظاقچه رو به رویم شش دسته خوشه زرد گندم چیده ام
بخندیم تا همسایه هامان از خواب بیدار شوند
انگار قایقی مرا می برد
گوش کن
می توانم قصه های خوبی تعریف کنم
زنی بود که به جای آبیاری گلهای بنفشه
به جای پختن کلوچه شیرین
صدای شیون در اوج است
برای خمره های عسلش که در رف ها شکسته اند
اما مادربزرگ ها گفته اند
کودک
بی نهایت
در شعله ها سوختند
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را
و بهار به بهار
می خواند من تو را
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 21:37 توسط ستاره خاموش |
میان تاریکی، تو را صدا کردم سکوت بود و نسیم که پرده را می برد در آسمان ملول ستاره ای می سوخت ستاره ای می رفت ستاره ای می مرد تو را صدا کردم
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 22:44 توسط ستاره خاموش |
..............سلام سلام سلام سلام سلام .......من اومدمو اومدمو..اومدم..... .....تازه .......بازم اومدم بعده هوارتا غیبت...اومدم.......با سر کارم تصویه کردمو.....اومدم.. ....دیگه سر کار نمیرم....آخه ....باز دمایه کنکور شدو..من ..... ..برنامه ریختم بعد یه استراحته طولانی میخوام بکوب بخونم........ولی فشرده تر از همه ی سالام.... ....تازه یه خبر خوش.....یه خبر خوشه خوش....من بالاخره سازمو گرفتم....همونی که همیشه میخواستمش........وای اگه بدونین...تازه یه چیزه دیگه خریدمش.......مثه خواب بود...تازه .....بعد خریدن نبردمش خونه میدونید چه قدر سخته آدم چیزی رو که میخواد به دست بیاره ولی باز از خودش دور بشه .......دادمش ببرن برام کوکش کنن........چه خوشحالم امروز.....نه الان الان بهترم.....خیلی بهتر.....آخه با این که خریده بودمش ولی حالم زیاد خوب نبود بماند واسه چی ولی.... .....الان حالم خیلی بهتره...خدا کنه خدام کمکم کنه بتونم بخونم...بتونم سازمو به جاهایی برسونمش.............. امروز یکی از بچه های تئاترمونو دیدم تو اتوبوس.......کلی خبر برام داشت راجع به بچه ها ....راجع به مریم...دوستم که تو گروهمون بود که ازدواج کرده ..........یا یه سری یای دیگه .......خولاصه این جا بود که به قول ما دخملا........وای وای وای .....تاز ه یه نگاهی به خودمو انداختیم دیدیم...واو....واو........واو.........چند سالمونه .......؟؟؟؟....آخی...الهی ..الهی....برو بابا جمع کن.....مقه چند سالمه ؟؟؟؟ ....من همش...........بیستو چندی ازم گذشته بماند ده سال .....قبل از ....دوران .............جنینی.......وگر نه ...سنی ندارم به جان خودم ...............همینه که میگم.......باید باور کنید............این جا یعنی خونه ی من........همه چی بایددیه..............بادی با ادبیاتم بسازید......با نقطه هام کنار بیاین....با سر کار گذاشتنم .........موهای سرتونو چنگ بزنید.....دسته آخرم پیر شین......به من چه ...خولاصه ......دلمون........تازه اول راه موسیقیه.و.........میخواد مصرانه ..... ..آخر و اول باید به هه جایی میرسوندمش....نگین آخر اول غلطه که با ملاقه میام...تو سرتو.....من میگم ..آخرو اول یعنی آخرو اول شما دوست دارین بگین همونی که میخواین بگین..من میگم.آخر و اول........بچه ها جونم.. ......میدونید چیه این مدت کهکار میکردم...خیلی چیزا یاد گرفتم.خیلی میزان درک موقعیت آدما نسبت به هم ..... .....بچه ها باورتون نمیشه یه درصدم نمیشه ..........اونم نه تو کل جامعه فقط دانشگاه.........میدونید ..چیه.... ...این موضوعا ...آدمو از آدما زده میکنه ....ولی باید ...... نمیخوام وارد مسائل پیچوده ی ..این مملکت بشم....ولی..... ......بیشتر این رفتارا ........عامل بیرونی داره .......اونم ....مربوط به شراییه که ایجاد کردن.......خوب بسه وارد مساهل .........خرطناک نمیشویم....و.میرویم...به سراخه ....مسهله ی خوتمون..........خوف خوف...........من ................بازم بگمو...خودمو تحبیل بگیرم..که .........خوش اومدم ....به به ...به به ...به ب. ه ....آی بچه یه نوشابه باز کن به افتخارش....به به به ب بهآی پسر .....یه پپسی...بده اون ور.....بپر.......هوی........با تو بودم .......شنیدی......یکی منو بگیره ............الان ........و این هوا .بفرماهید....نوشابه ...اونم مخصوصو....به به ...به به ........خوب ...خو ب....اینارو واسه اوله کاری داشته باشین تا باز .......بیامو.........مطلبی بپرونمو..خودمو بتحویلم.. ...به به ..به به ......بچه ها واسه همهی اونایی که امتحان دارن به دعایین.........منم اگه فرصتی بهتون دست داد دریابین..اگه نه که انتظاری ندارم.........همین که بیاین بخونین..کافیه ....نیومدین....خوش باشینو......شاد......شنگولو..منگولو...حبه ی انکگول.......در آخر بگم.......به به ...به به .....قرمزو داری.......؟؟؟ + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 21:38 توسط ستاره خاموش |
.................سنام بچه ها جونم.....با یه هالمه تغییر اومدم... ..نه با یک هالمه......تهخییر....اومدم... .....بچه ها جونم....قربونه ....معرفته همه اونایی که اومدن بهم سریدن.......... .....بچه هاجونم.........این روزا خوشحالم...از یه طرف .....واهسه این که بالاخره اولین حفقوقمو..گرفتم.......نه این که ...... .خیلی فکر کنین..پولکیم....ولی حسه خوبیه ...خوشحالیه بیشترش..اینه که.... ....میدونم باهاش میخوای چی کار کنم... ..به حقوقم اصا دست نزدم........گذاشتم ..دسته دوست .جونم.......تا خرجش نکنم......نه این که مثه اسکروچ بشینم..... .جمع کردن..حالا جمع کن کی جمع کن. ....نه بابا ...ما و.این کارا.....؟؟؟؟؟خلاصه همه این دنگو فنگا..واسه خریدنه یه .....آروزه.... ....یه آرزو...که هشت سالی هست...تو......دلم قایمش کرده بودم... .بگم..؟؟؟؟؟؟بگم.؟؟؟؟؟میگم..... ...........بگم..؟؟؟؟؟؟؟؟؟رفتن سراغ موسیقی......با سازی.که .......... ..........دوستش..دارم....ویلن...و.....ویلن.......که به نظرم......... نیست ...به قلبت نزدیک تره....... .....حد فاصلی از قلبو مغز.....و....گوش.........این سه ....... .....جز از کل.............کنار هم ...........تلفیقی از حس.......... احساس .......عقل..........تمرکز...و..به آدم القا میکنه .....ین نظر شخصیه منه..هر کسی میتونه هر نظر دیگه ای داشته باشه.. ...خولاصه این طفله .. ...شیطون...میخواد بره ...یولن بخره...بره تو......... .میدونه ......مطربا...که به قول مامانش... ....وای وای وای...پول تو جوب ریختنه......حالا که پلو از حاصله رنج دسته ... ...نحیفه ..ای طفله شیطونه...رفت تو جوبم هیچ اشکالی نداره که .... ...هر کاری دلش بخواد ..بکنه مهم نیست.......منم تو این یه ماه کلی ...رو ...مخ همه کار کردم ..تو خونه یو...همگی حاضرن تا این کودک.... ..شیطون کمی..آرووم بگیره.... .و..بلکه به دل گرمیه این ساز کوفتی که صبر و..قرار ازش برده... ...کمی از این . .....ورجه ووورجه های............سر سام آور ش بکمه..... .......برو..بچ.........اگه آشنایین..که .. ...د راولین فرصت نیست ...اعتماد به نفس بالام.... ..حاضرم..اولین آهنگی رو که یاد گرفتم بنوازم...براتون..اگه هم ... .. آشنا ماشنا نبودین..که وورووجک..........سرشو میندازه پایینو...مثه بچه ی آدم..میگه ...... ..سلمنده ی اخلاغه ورضشیتونم هصطیما...ولی......... ...ترجیح میدیم....دلتون بصوظه و...... ....صدای نخراشیده این ساز بی نوا که قراره دسته من بیادو. ...دربه داغون شه هر چی گوشه ...رو..نشونید.......خوب..... .......اگه موفق به خوندنه این... ...خطا شدین..............تنها دلیلش.......فورانه بیش از حد... .....شیطونی انوم این روزاست.....که . ....وورووجکو..تو یه یه اتاق 2:30 در2:30 .....زندانی کردنوووهی میگن..کار کن..کار کن..کار کن.... ..دیگه شبام..خوابه .........انتشاراتو میبینم....بچه های با معرفت بی معرفت........بامرام.......بیمرام....آجیتون.. ..باهاس بره .....کلی کار داره.........وقتم نره.........در نیتیجه .... ..سواتم.........دیگه ته کیشید.......زپرشک..... + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 21:39 توسط ستاره خاموش |
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 22:49 توسط ستاره خاموش |
یک چند به کودکی به استاد شدیم یک چند به استادی خود شاد شدیم پایان سخن شنو که ما را چه رسید از خاک در آمدیم و بر باد شدیم....
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 22:20 توسط ستاره خاموش |
پس این ها همه اسمش زندگی است
بچه ها ببخشید دیگه نمیام.....سری نمیزنم....
وقتم محدود شده...میام خونه یه راست بی هوش میشم..
.از خستگی....از هفته ی بعدم که باید حسابی
برنامه ریزی کنم....درسامو بخونم.......به همه ی کارامم برسم.....
میخوام...به کلی کارام سرو سامون بدم.......
حالم عالیه ......من خوبم......
این ......و......از دوستام دارم.......
بازم معرفت همه تون...
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 22:16 توسط ستاره خاموش |
...........س......لام.......وای بعد از مدتها دیروز رفتم بیرون.......باورم نمیشد..... .طی این دو هفته...همه جا سبز شده بود....سبزه سبز... ....واقعا شهر ...داره زنده میشه.. ....دارم فکر میکنم..اگه درختا نبودن.......چه دنیای زشتی داشتیم.... ..همش ساختمون..همش..... ...آدما...همش......ولی این درختا چه حسه خوبی رو ....میارن... ...مخصوصا اگه از زیر یکی از این درختا که شگوفه های... ....نازکش....از سر شاخه هاش سنگینی..کنه ..و......بریزه رو سرت..... ........وای......شاید دیگران که از جولوشون رد میشم.....خندشون بگیره ... ....چون....زیادی سر به هوا راه میرم...بیشتر .....بالا سرمو نگاه میکردمو..... ...آدمارو نمیدیدم........چه آرامشی........یه بار امتحان کنید......برید بیرونه خونه.... ..دنبال آدما نباشین....فقط آسمونو....درختارو ببینین......وای ....چه آرووم میشم...... ......بعد ..گنجیشکا........پروانه ها.........اصلا باورتون نمیشه ..... .تو این شهرین....انگار...یه جا مثه... .......باغ...........جنگل........همین......گفتم بیام بهتون بگم....... ..که چه چیزایی دیدم....این روزا....... ...از اینم نپرسین که چرا بیرون نرفتم......واسه خودم... .....دلیل داشتم.......نه ......دلیل نداشتم...... این عکسارم...با یه وسواسی انتخاب کردم....که بگم... ......سبزم..عجب رنگیه...ها....مگه نه........ ولی بازم میگم...این بی ریشه گی...عجب.......مایه ی درد سره...... بازم مثه همیشه.......سلام ......سلام ......سلام......... + نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 22:10 توسط ستاره خاموش |
|